قرآن وعترت

متن مرتبط با «انعام» در سایت قرآن وعترت نوشته شده است

داستانک انعام

  • نیلوبلاگ

    «می خوام طوری برقش بندازی که عکس خودت هم بتونی روش ببینی!» پسرک خوشحال از اینکه پس از چند ساعت بیکاری، یک مشتری پولدار نصیبش شده، فرچه هایش را برداشت و شروع به واکس زدن کرد. «اگه کارت خوب باشه یه پنج تومنی هم پیش من انعام داری! شنیدی کوچولو؟» برق خوشحالی توی چشمهای پسرک دوید و حرکت دستهایش روی کفش مرد جوان سرعت گرفت. مرد جوان دست توی جیبش کرد و یک حبه از بسته آدامسolipsرا در آورد و توی دهانش گذ...

    ادامه مطلب