
«می خوام طوری برقش بندازی که عکس خودت هم بتونی روش ببینی!» پسرک خوشحال از اینکه پس از چند ساعت بیکاری، یک مشتری پولدار نصیبش شده، فرچه هایش را برداشت و شروع به واکس زدن کرد. «اگه کارت خوب باشه یه پنج تومنی هم پیش من انعام داری! شنیدی کوچولو؟» برق خوشحالی توی چشمهای پسرک دوید و حرکت دستهایش روی کفش مرد جوان سرعت گرفت. مرد جوان دست توی جیبش کرد و یک حبه از بسته آدامسolipsرا در آورد و توی دهانش گذ...
ادامه مطلب